پوریا پوریا ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

پوریا پسر مهربون من

هفته قبل

      سلام گل من امروز تقریبا بعد از 5 روز اومدم تا برات بنویسم ت این هفته که نبودیم چیکار کردیم کجا رفتیم باز هم از قرار معلوم رفتیم شمال و عروسی ایندفعه با باباییرفتیم چون بابا رامین کار بود و نمی تونست با ما بیاد و ما هم باید می رفتیم آخه عروسی پسر دایی مامان بود و نمی شد نرفت گل پسری حسابی بهت خوش گذشت و کلی واسه ی خودت لذت بردی هم هوا خوب بود و هم مهمونی عالی تو عروسی هم که تا می تونستی رقصیدی و مجلس رو گرم کردی من نمی دونم اینا چطوری می خوان جواب این همه زحمت تورو بدن اصلا شاید هم نتونن عزیز دلم اینقدر شب خسته بودی که شامت رو که خوردی روی پای بابایی زود گرفتی خوابیدی و فردا صبح زود هم راهی شدیم و ب...
26 آذر 1391

سفر تابستون 3

اینجا هم رودخونه ای نزدیک خونه ی مامان عمو مظفر (خاله) که فردای روز عروسی فرشته ما بچه ها همه با هم رفتیم اونجا کلی آب بازی کردیم خیلی خیلی چسبید اول از همه پریسا رو خیس آب کردیم بعد رویا رو بعد هم همه با هم مامان دنیا رو فقط مونده بودن مونا و سعیده و پرستو که مونا و سعیده رو که نمی شد خیس کرد عوضش خدمت پرستو حسابی رسیدیم و مثل موش آب کشیده کردیمش و گل پسر من هم اون وسط هی سنگ می انداخت تو آب و می گفت منم می خوام بازی کنم ولی وقتی که خیلی بازی جدی شد رفت پیش خاله سعیده وایستاد و مثل اینکه ترسیده بود و نگاه میکرد مهربونم خیلی خیلی دوست دارم و امیدوارم همیشه سلامت باشی و حسابی بهت خوش بگذره و خنده از رو لبات هیچ وقت پاک نشه که تنها دلیل ...
26 آذر 1391

گل پسر و واکسن سرما خوردگی

  از اونجایی که قند عسل مامان وقتی سرمامی خوره خیلی شدید سرما می خوره واسه همینه که الان سال دومی که مامان دنیا برای پسرش واکسن می گیره و میزنه تا قند عسل کمتر اذیت بشه تقریبا دو هفته پیش واکسن سرماخوردگیت رو زدیم  و تا واکسن رو بدنت عمل کرد شروع کردی به آب ریزش بینی بعد هم سرفه ولی خدا رو شکر خیالم راحته که ب خاطر واکسنه و سرما خوردگی نیست هرچند دو سه روز پیش که شمال بودیم شما شب یه تب شدید کردی و من و بابایی و خاله رویا و عمو مظفر مجبور شدیم ببریمت دکتر و اونجا هم دو تا آمپول زدی و خدا رو شکر وقتی اومدیم خونه دیگه تا صبح خوابیدی و هرچند صبح یه کم بی حال بودی ولی خاله رویا برات یه سوپ خوشمزه درست کد و خوردی بعد ...
26 آذر 1391

جمعه 17/9/91

گل پسری من سلام  عزیز دلم این روزا سرما خوردی و حسابی سرفه می کنی و مامان از این لحاظ خیلی ناراحته دیروز بردمت دکتر ولی گفت چیز خاصی نیست هیچ عفونتی هم نداره گلوت. امیدوارم هرچه زودتر خوب خوب شی و سرفه ها دست از سرت بردارن  خدای مهربونم یه کاری کن گل پسری زود زود سرفه هاش قطع شه  حالا سراغ خاطرات خوب بریم جمعه شب رفته بودیم خونه عمو افشین اینم عکساش ... این عکس خونه مامانی که وقتی داشتیم راه می افتادیم با اینکه شب بود می گفتی خاله رویا عینت بده بزنم دیده  و هرچی سعی کردیم عینکت رو درنیاوردی  این هم خونه عمو افشین هست که در حال هنرنمایی و ژست گرفتن برای عکسه    راستی...
26 آذر 1391

جمعه 5/8/91

  سلام گل پسر من دیروز من و تو بابا رامین رفتیم برات کفش زمستونی خریدیم یه جفت کتونی خودت که خیلی دوستشون داشتی و  کلی ذوق کردی از اونجا هم یه سری به خونه مامانی زدیم تا رسیدیم کفشات رو پوشیدی و از پات در نمیاوردی غروب هم که خاله رویا و عمو مظفر اومدن رفتی کفشات رو آوردی و بهشون نشون می دادی و وقتی بهت می گفتن که مبارکه کلی ذوق می کردی و برای ما ناز می کردی خلاصه اینکه تا ما کفشات رو می بردیم بیرون خودت دوباره می رفتی میاوردی تو خونه     الهی قربون اون کفشای نازت برم امیدوارم همیشه قدم  های بزرگ برداری و صحیح و سالم باشی قند عسلم آهان یه اتفاق جالب از اون وقتی که موهات رو کچل کردی ...
26 آذر 1391

گل پسر مامانی در محرم

سلام عزیزکم چطوری پسر مامان خوبی عزیز دلم این روزا سرت حسابی گرم بود و مشغول عزاداری بودی و تا تونستی با بابایی رفتی به قول خودت ایهت (هیئت) و سینه زدی تازه بعضی وقت ها هم تو خونه یه کتاب جلوی خودت می گرفتی  شروع می کردی به خوندن و به بابایی می گفتی بابایی گریه هن (گریه کن) و به بقیه هم می گفتی سینه بزن خاله رویا سینه بزن دیده (دیگه) خودتم هر وقت می خواستی بگی یا حسین دستت رو می بردی بالا و حسابی داد می زدی یا حوتین  (یا حسین) امیدوارم امام حسین همیشه پشت و پناهت باشه و همیشه ازت مواظبت کنه راستی دیشب شام غریبان امام حسین بود تو همرفتی بیرون تا شمع روشن کنی و اصرار داشتی که شمع روشن رو دستت بگیری از اونجایی که باد ب...
26 آذر 1391

لغت نامه ی گل پسری

سلام گل پسری سلام قند عسلی صبح قشنگت بخیر  عزیز دلم الان که دارم برات این پست رو می ذارم هوا حسابی داره برف می باره و همه جا سفید شده  امیدوارم صفحه ی دلت تو یه دونه ی من هم همیشه سفید و پاک بمونه و معصوم  واما چند کلمه جدید دیگه از آقای پوریای گل نیه هن...... گریه کن هاری ندالی..... کاری نداری  ایهت....... هیئت تاتمه.......فاطمه هوهان تو..... قربان تو وقتهای که می خواد دعا کنه اولش الکی از خودش صدا در میاره و آخرش هم میگه بفما(بفرما)  یا اباعبلا..... یا اباعبدالله  و این هم صلوات از نوع قند عسلی     اللهم صلعلی محمد وعجل محمد  تازگی ها هم یاد...
26 آذر 1391